آرزوی کودکی
نمی دونم چی بنویسم حال خوبی ندارم چه بگویم که نگفتنم به.
در حال حاضر سکوتی می کنم بالا تر از فریاد.ولی این مطلب پایین که واقعا حرف دلمه رو می نویسم و دیگر هیچ.
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.
+نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت3:1 بعد از ظهرتوسط عسل |



